شعر در مورد
باجناق ,شعر طنز در مورد باجناق,شعر درباره باجناق,شعر برای باجناق,شعری
در مورد باجناق,شعر زیبا در مورد باجناق,شعر طنز درباره باجناق,شعر طنز
برای باجناق,شعری درباره باجناق,شعر باجناق,شعر زیبا برای باجناق,شعری برای
باجناق,شعر باجناق,شعر درباره باجناق,شعر برای باجناق,شعر طنز درباره
باجناق,شعر در وصف باجناق,شعر طنز برای باجناق,شعر راجب باجناق,شعر واسه
باجناق,شعر زیبا درمورد باجناق,شعر زیبا برای باجناق,شعری درباره
باجناق,شعر در مورد باجناق,شعری در مورد باجناق,شعر طنز در مورد
باجناق,شعری در وصف باجناق,شعر طنز در وصف باجناق,شعر طنز باجناق,شعری راجب
باجناق,شعر زیبا در مورد باجناق

در این مطلب سعی کرده ایم حدود 100 شعر از اشعار زیبا را در مورد باجناق برای شما تهیه نماییم.برای دیدن این اشعار به ادامه مطلب مراجعه نمایید
کار راه انداز، عاقل باجناق
پیشرو در حل مشکل، باجناق


با وجودش خاطرم آسوده تر
دردسرها موج و ساحل، باجناق


گفتمش نقاش را نقشی بکش از باجناق ؛
بی شرف عکس ژیانی در دل صحرا کشید ؛


با همه جنگ وجدل دارد جناب باجناق
لشکری کوروکچل دارد جناب با جناق


تازه از فامیل هم نزدیک تر
عنصری مطلوب و قابل، باجناق


اصل کارامل، نوتلاّ، مسقطی
پیتزا، ژیگو، شنیسل، باجناق


واگنم با او به جایی می رسد
با همین آقای دیزل باجناق


ایده هایش راهبردی، چاره ساز
بهتر از صد ها تراول، باجناق
تا بخواهی کله؛ یعنی باسواد
کانت، بطلمیوس، راسل، باجناق


چرابامن همیشه جنگ داری
چراقلبی زجنس سنگ داری؟


کاش با مادر زنانی بیشتر
داشتم یک تیم کامل باجناق


من دوست دارم از ته دل باجناق را
آن گونه که کباب بخواهد سماق را
هر طور هست شوهر خواهر زن من است
باید به او نشان بدهم اشتیاق را


دعوت به خانه می کنم و طفره می رود
آخر چگونه شرح دهم من فراق را ؟


تا حد زن ذلیلی هم پیش رفته ام
آراستم برای قدومش اتاق را


سلام ای باجناق ورپریده
که هستی درحسودی یک پدیده!
چوعقرب ازچه نیشم می زنی تو؟
نمک برقلب ریشم می زنی تو؟


چه بدگفتی زمن پیش پدرزن
که اخلاقش عوض گردیده بامن؟


وقت مهمانی، کبابش روبراه
جوجه گردان، چنجه٘ خوشگل، باجناق


امیدوارم کروکوروکچل شی
به پیش اهل فامیلت مچل شی


بیفتی زیریک ماشین باری
که ازدستت نیایدهیچ کاری


در عبور از پیچ و خم ها، شیب ها
خوب تر از سیم بکسل، باجناق


گفتمش نقشی بکش از خواهران همسرم ؛
عکس گرگی با نقاب بره ای زیبا کشید ؛


گفتم از فامیل زن نقشی بکش در یک ورق ؛
دسته ای کوسه میان بستر دریا کشید ؛
گفتم امشب در میان جمع فامیل زنم ؛
در میان خارها شاخه گلی تنها کشید ؛


گفتمش من یکه و آنها همه پشت همند ؛
نخبه ای را در میان جمله اسکل ها کشید؛
گفتم از اوصاف این مادرزنان چیزی بگو ؛
جام زهر آوردو نالان دست ازاین دنیا کشید


بچه هایی اهل استدلال می خواهم که نیست
همسری ناساز و نا همدل نمی خواهم که هست
ای خدا مادر زنی نُرمال می خواهم که نیست
کار خواهر زن که ذاتا حال گیری کردن است


هر چه خواهر زن بلا و ناقلاست
در عوض، همراه و همدل، باجناق


من برادر خانمی با حال می خواهم که نیست
باجناقانی صمیمی ،بی ریا ، بامعرفت
دوستدار تیم استقلال می خواهم که نیست
موز و آناناس و گیلاس و هلو را بی خیال
شلغمی در گوشه ی یخچال می خواهم که نیست


بیخودی از مرغ شاید چشم یاری داشتم
سینه نه، حتی از او یک بال می خواهم که نیست
فیله و ماهیچه را از یاد و خاطر برده ام
ماهیی در حد یک مثقال می خواهم که نیست


من برای نسیه آوردن ،کمی تا قسمتی
روی خوش از شاطر و بقال می خواهم که نیست
دیگر از این بد بیاری های ممتد خسته ام
یک کمی در زندگی اقبال می خواهم که نیست


دائما در چار برگ زندگی بازنده ام
برگ آسی یا که یک تک خال می خواهم که نیست
دوست دارم دست من هم بند باشد یک دو جا
از همین رو یک دوتا کانال می خواهم که نیست


برداشتم قلم که کنم ذکر خیر او
او می برد گمان که گرفتم چماق را


چون که هی هر سال می گویم دریغ از پارسال
ماه و سالی بر همین منوال می خواهم که نیست


امیدوارم همین امروزوفردا
سگی وحشی بگیردپاچه ات را


از سر شمشیر او خون می چکد –چون ارتباط
با دوتا لات محل دارد جناب باجناق

شعر در مورد باجناق

یک کلاه دوره دار ویک سبیل جاهلی
تیپ چون بابا شمل دارد جناب باجناق
هم زبانش زرگری وهم مرامش غربتی است
خلق عالم را مچل دارد جناب با جناق

شعر طنز در مورد باجناق

پیش مادر زن زند زیراب مارا –دشمنی
با من از روز ازل دارد جناب باجناق
من ندانم از چه زیراب مرا او می زند
یا چه قصدی زین عمل دارد جناب باجناق

شعر درباره باجناق

گشته بامادرزنش براشتر کینه سوار
کینه ی جنگ جمل دارد جناب باجناق
ای بسا جوک ها علیه دشمنانش ساخته
شعرهای مبتذل دارد جناب باجناق

شعر برای باجناق

یا رب گرفته حالم ازین باجناغ ها
آن خود پسندها ، همان بد دماغ ها
در ظاهرند خویش و به باطن غریبه اند
این دشمنان دوست نما ، باجناغ ها

شعری در مورد باجناق

اینان نبسته شرط رفاقت شکسته اند
زیر فشار، از من مسکین جناغ ها
در رو به سر سلامتیت جام می زنند
در دل بسا که می شکنند آن ایاغ ها

شعر زیبا در مورد باجناق

نه اهل منطقند و نه با عشق آشنا
بد لحن و بد زبان و بری از بلاغ ها
عقل است و عشق وجه تمایز وگر نه نیست
فرقی میان آدمیا ن با الاغ ها

شعر طنز درباره باجناق

چون بلبلی به لانه زاغند جملگی
خواهر زنان بنده همان چشم زاغ ها
در بین شان دریغ فقط همسر من است
چون مادرش مخل روان و دماغ ها

شعر طنز برای باجناق

مادر زنم که خضر کم آورده پیش او
گیرد سراغ خانه و ویلا و باغ ها
گوید اگر طلب نکنم ، بهر دخترم
بر پا کنی تو خیمه به صحرا و راغ ها

شعری درباره باجناق

آید سراغ بنده به هر جا که می روم
کی می شود رها شوم از این سراغ ها
تا گشته ام به دلبرم آرام آشنا
آرامشم سر آمد و رفت آن آن فراغ ها

شعر باجناق

آن لاله رو که باغ بقا بی رخش مباد
بر سینه ام نهاده ندانی چه داغ ها
از دست یار بدقلق خویش راضیم
بر آشیان جغد و بر آوای زاغ ها

شعر زیبا برای باجناق

چه کردم باتوای نالوطی بد
که راه شادی ام رامی کنی سد؟

شعری برای باجناق

در گوش مرد خسته یقین دان که خوشتر است
از غرغر زنانه نوای کلاغ ها
ساقی شراب صبر به کامم چشان که نیست
دیگر تحملی ، ندهی گر ایاغ ها

شعر باجناق

“روشن ” به گوش کر چه ثمر خوش زبانیت
یا آنکه پیش کور کنی بر چراغ ها

شعر درباره باجناق

باجناق : همسر خواهر زن را گویند، موجودیست منافق و رقیبی سرسرخت و ملاکی برای سنجش و قیاس،
اعمال و رفتارش همواره بر زندگی شما سایه افکنده و بر روی اعصابتان پارازیتهایی با طول موج متوسط ارسال میکند.

شعر برای باجناق

آهنگ تغییر در زندگی شما تابعیست جبری از تغییرات زندگی او،
که بر اساس میزان و کیفیت تغییرات مورد سنجش قرار میگیرید.

شعر طنز درباره باجناق

ای با جناق خوب من ، ای ریش من، هم ریش من
هر چند دوری در نسب، اما دمادم پیش من
ای مونس تنهائی ام، شیرینی هر چائی ام
هر چند کافر گشته ای، اما توئی هم کیش من

شعر در وصف باجناق

اهل جوک گفتن از آن باحال ها
نُقل مجلس، قند محفل، باجناق

شعر طنز برای باجناق

داماد مادرزن توئی، هرجا که من هستم توئی
در خانه و در مزرعه، هرکوی و برزن نیش من
برمن زنی تیغ ازقفا، درپیش رو و در خفا
اما ندارم چاره ای، مه واره ام، تو دیش من

شعر راجب باجناق

امبور منم، منقل توئی، سرور منم، نوکر توئی
آور کبابی داغ را، تو نزد من، آتیش من
تا بر نهم بر منقلت، آتش زنم بر پیکرت
آنگه بخندم برسرت، پشمت بسوزم، میش من

شعر واسه باجناق

تو همره و همراهمی، تو رهرو و دالانمی
چائی بیاور فرزکی، ای چاکرم، هم ریش من
مانند من تو بینوا، هستی تو هم چون من گدا
دائم زنی لاف ازنوا، گاوآهنم، تو خیش من

شعر زیبا درمورد باجناق

ای شاخ گاو پر خطر، بر ام ناز زوجه ام
با او تو لجبازی مکن، او آب جوی، تو لیش(لجن) من
در دل چه داری آرزو؟ از بهر من بی گفتگو؟
من هم همان را عارضم، پاپیچ من، سیریش من

شعر زیبا برای باجناق

زنگی دلا دیگر مکن، بدگوئی این فتنه گر
او هم صبا شب می کند، بدگوئی تو پیش من

شعری درباره باجناق

دوش مادر زن به من پرخاش کرد
هیکلم با چوب آش و لا ش کرد

شعر در مورد باجناق

یکی از بزرگان اهل تمیز
حکایت کند از زنی تند و تیز
که غرید روزی چنان شیر نر
به داماد خود این چنین زد تشر

شعری در مورد باجناق

الهی که پنچر شود چرخ هات
عوارض دوچندان بیاید برات
کُت و کفش و شلوار و حتی کــُلات
بگیرند از بابت مالیات

شعر طنز در مورد باجناق

الهی کوپن هات باطل شود
ویا کارت بنزین تو ول شود
خورَد فـُرم چک های تو دم به دم
نیاید به یادت دم و بازدم

شعری در وصف باجناق

بمانی درهجران شیر پگاه
زچاله در آیی بیفتی به چاه
الهی ز نفرین من چون کدو
شود کلّه ات عاری از تار مو

شعر طنز در وصف باجناق

شده آهو از دست تو خون جگر
الهی که ارُیون بگیری پسر
چنین لعبتی که به تو داده ام
مگر از سر راه آورده ام؟

شعر طنز باجناق

به داد و هوار و به صد اخم وتَخم
گرفتی ز دردانه ام زهر چشم
تو ای مردک تنبل ِ بی بخار
وبا قدّ دیلاق ِ مثل چنار

شعری راجب باجناق

نه در ظرفشویی کمک می دهی
نه پولی برای بزک می دهی
نه شلوارهایش اطو می کنی
نه رخت و لباسش رفو می کنی

شعر زیبا در مورد باجناق

برایش نه اصلاً طلا می خری
نه او را به کیش و دبی می بری
لذا چون که براو جفا می کنی
وپنهان زمن در خفا می کنی

شعر در مورد باجناق

به ناچار در منزلت مستقر
شوم چند هفته و یا بیشتر
که گیرم تو را خوب زیر نظر
شوم از کَم وکیف تو باخبر

شعر طنز در مورد باجناق

چو داماد بشنید این گفته را
به مادر زن خویش داد این ندا
از امروز من نوکرش می شوم
اگر هم بخواهی خرش می شوم

شعر درباره باجناق

به پختن به شستن به رُفتن کمر
ببندم چنان که بیفتم دَمر
چپ و راست اورا کمک می کنم
خودم دخترت را بزک می کنم
دبی چیست اورا پکن می برم
هوایی و یا با ترن می برم

شعر برای باجناق

«همسرم با غم تنهایی خود خو می کرد»
موقـع بحث هوو- لیک هیاهـــــو می کرد!
بسکه با فکـــر و خیالات عبث می خوابید
نصف شب در شکـم آن زنه چاقو می کرد!

شعری در مورد باجناق

وقتی از رایحه ی عشق سخن می گفتم
زود پا می شد و تی شرت مرا بو می کرد
طفلکی مادر مــن آش که می پخت زنم-
معتقد بود در آن جنبـــــــل و جادو می کرد

شعر زیبا در مورد باجناق

بهـــر او فاخته می دادم و می دیدم شب
داخل تابـــه به آن سس زده کوکو می کرد!

شعر طنز درباره باجناق

بر خلافش اگـــــر آن دم نظری می دادم
لنگــــــه ی کفش نثــــار من هالو می کرد
کاشکی دست بزن داشتم امــا چه کنم
که خدا قسمت او شوهـــــر مظلومی کرد!